شب با ماه نیز تاریک است اگر
.jpg)
گفتی شب ها چراغی در آسمان روشن است
نگاه کردم و هیچ ندیدم.
پرده ی ابر را با دست کنار زدی
ماه نمایان شدگویا
اما من به خواب رفته بودم.
چشمان ِ باز و آسمانِ بی مهتاب،
آسمانِ مهتابی و چشمان ِ بسته
ُحکمشان یکی است.
.jpg)
گفتی شب ها چراغی در آسمان روشن است
نگاه کردم و هیچ ندیدم.
پرده ی ابر را با دست کنار زدی
ماه نمایان شدگویا
اما من به خواب رفته بودم.
چشمان ِ باز و آسمانِ بی مهتاب،
آسمانِ مهتابی و چشمان ِ بسته
ُحکمشان یکی است.

باز صبحی دگر میروید
مثل هر روز، مرغ مرگ اندیش اذان میگوید
همچنان چرخ فلک میچرخد
و زمین میگردد
حقیقت تلخ است
عاقبت مرگ لب ما میبوسد
همگان میمیرند
و زمان باریک است
تابوت و کفن مسکن ماست
مور و ملخ بعد از این همبستر ماست
و باز خورشید میل تابیدن دارد
حقیقت نا جوانمردانه تلخ است...
مرگ از زندگی پرسید :
آن چیست که باعث می شود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم ؟
زندگی لبخندی زد و گفت :
دروغ هایی که در من نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری !
طاقباز دراز میکشم
زیر آفتاب کهنه ی تابستان ،
روی پیراهنم
حروف پرواز را خالی کرده اند
غروب که پیدایم کنند
نام کهنه ی تو حک شده است بر تنم
آزادی

---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
مرز زندگی ام را با تو به اشتراک می گذارم .--- به شرط اینکه ملک الموتم نباشی ---.